شاید خود را در یکی از این تجربهها بشناسید
گاهی آنچه در زندگی تکرار میشود، بیش از آنکه یک اتفاق باشد، دعوتی است برای فهمیدن چیزی که هنوز فرصت دیده شدن پیدا نکرده است.
زندگی، خود را تکرار میکند.
بارها وارد رابطههایی میشوید که با وجود تفاوت آدمها، پایانشان شبیه یکدیگر است. احساس میکنید دوباره نادیده گرفته شدهاید، دوباره رها شدهاید، دوباره باید دیگری را نجات دهید یا دوباره از نزدیک شدن ترسیدهاید.
در روانکاوی، تکرار صرفاً یک اتفاق نیست؛ گاهی تلاشی ناهوشیار برای بازگشت به صحنهای قدیمی است که هرگز فرصت پایان یافتن پیدا نکرده است.
رابطه با دیگران، هم خواستنی است و هم ترسناک.
ممکن است از تنهایی رنج ببرید، اما صمیمیت نیز برایتان اضطرابآور باشد. شاید از وابسته شدن میترسید، یا از دست دادن رابطه را آنقدر هولناک تجربه میکنید که در روابط آسیبزا باقی میمانید.
تعارض میان نیاز به دیگری و ترس از دیگری، یکی از عمیقترین تجربههای روان انسان است و اغلب ریشه در نخستین تجربههای دلبستگی و رابطه دارد.
احساس میکنید با خودتان در جنگ هستید.
گاهی سختترین قضاوتها از سوی دیگران نیست؛ از درون خودتان میآید.
احساس بیارزشی، شرم، کمالگرایی فرساینده، ناتوانی در پذیرش شکست یا نیاز همیشگی به تأیید، میتوانند نشاندهنده رابطهای باشند که فرد با دنیای درونی خود برقرار کرده است.
درمان، تنها به تغییر افکار نمیپردازد؛ بلکه میکوشد کیفیت این رابطه درونی را دگرگون کند.
هیجانها بر زندگی شما حکومت میکنند.
خشم، احساس گناه، حسادت، اضطراب یا پوچی، گاهی آنچنان فراگیر میشوند که دیگر مجالی برای اندیشیدن باقی نمیگذارند.
در چنین لحظاتی، انسان به جای آنکه احساساتش را تجربه کند، ناچار میشود از آنها فرار کند، آنها را انکار کند یا بیاختیار بر اساس آنها عمل کند.
یکی از اهداف درمان، افزایش ظرفیت ذهن برای تحمل، فهم و اندیشیدن درباره تجربههای هیجانی است.
احساس میکنید مسئله، عمیقتر از یک علامت است.
شاید تنها اضطراب یا افسردگی نباشد.
شاید احساس میکنید نمیدانید واقعاً چه کسی هستید. رابطههایتان ناپایدارند. تصویرتان از خود بهسرعت تغییر میکند. یا زندگی، بیش از آنکه بر انتخابهای آگاهانه استوار باشد، تحت تأثیر ترسها، دفاعها و واکنشهایی پیش میرود که خودتان نیز منشأ آنها را نمیشناسید.
در اینجا، درمان به دنبال ساختن شخصیتی جدید نیست؛ بلکه میکوشد انسجام بیشتری در تجربه خویشتن، رابطه با دیگران و ظرفیت اندیشیدن ایجاد کند.
درمان، جستوجوی مقصر نیست.
گذشته را مرور نمیکنیم تا در آن بمانیم.
به کودکی بازنمیگردیم تا همه چیز را به والدین نسبت دهیم. بلکه میکوشیم بفهمیم تجربههایی که روزی ناگزیر بودهاند، امروز چگونه همچنان زندگی ما را هدایت میکنند.
آنچه فهمیده میشود، دیگر ناچار نیست تنها در قالب تکرار بیان شود.